تبليغاتX
LOVE STORY
 

 

LOVE STORY

 

او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند

 

درباره وبلاگ

تو مرا می فهمی


من تو را می خواهم


وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی


من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم


و تو هم می دانی


تا ابد در دل من می مانی

آرشیو موضوعی

  RSS  

 

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 14:38 موضوع: | +

  او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

سر راهم سبز شدند و آسان بردندش

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

کسی او را نگرفت خودم دادمش.........چه آسان و ساده

مقصر منم.

او را از دست دادم و به بیهودگی رسیدم...در تاریک ترین لحظه ها به روشنایی اش دادم و در تنها ترین اوقات به آنها سپردمش.

سکوتم از دستم رفت و گناه از دست رفتنش بر من است

آری مقصر منم.

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 14:8 موضوع: | +

 

کاش میدانستم چیست آنچه ازچشم تو تا عمق وجودم جاریست

 

 

 

به قلم : مریم در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 14:53 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 14:9 موضوع: | +

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌


 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 14:7 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 14:5 موضوع: | +

دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد  زدم

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنو اين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــ

ـــــــــــ

ـــــــ

ــــ


 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 14:2 موضوع: | +

کاش می دونستی نازنین

چقدر دلم تنگه برات

کاش می دونستی که دله  

اونکه گذاشتی زیر پات

کاش می دونستی نازنین

که تا چه حد خرابتم

آبی نبودی و بازم

دیوونه ی سرابتم

تو آسمون اون چشات

بازم می خوام بشینم و

ستاره ها شو بشمرم

بدون دوستت دارم هنوز

اگر چه دلگیرم ازت

اگر چه خیلی دلخورم

چاره چیه؟چاره چیه؟

که دل گرفتار تو

بدجوری عاشقت شده

بدجوری تو کار تو

خیلی باهاش حرف می زنم  

اما به خرجش نمیره

انگاری از دوری تو

راس راسی داره میمیره!

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 13:15 موضوع: | +

ایکاش در چشم هایت تردید را دیده بودم
یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
ایکاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم
جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی
آن شب نمی دانی اما تا صبح لرزیده بودم
آن شب تو با خود نگفتی که بر سرمن چه آمد
با خود نگفتی ز دستت من باز رنجیده بودم
انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من
تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم
از آن شب سرد پاییز که چشم من به تو افتاد
گفتم ایکاش شب ها هر گر نخوابیده بودم
از کوچه که می گذشتیم حتی نگاهم نکردی
چشمت پی دیگری بود این را نفهمیده بودم
آن شب من و اشک و مهتاب تا صبح با هم نشستیم
ایکاش یک خواب بد بود چیزی من دیده بودم
تو اهل آن دوردستی من یک اسیر زمینی
عشق زمین و افق را ایکاش سنجیده بودم
بی تو چه شبها که تا صبح در حسرت با تو بودن
اندوه ویرانیت را تنها پرستیده بودم
وقتی صدا کردی از دور با عشوه ای نادرت را
آن لهجه نقره ای را ایکاش نشنیده بودم
انگار تقصیر من بود حق با تو و آسمان است
وقتی که تو می گذشتی از دور خندیده بودم
اما به پروانه سوگند تنها گناهم همین ست
جای تو بودم اگر من صد بار بخشیده بودم
باید برایت دعا کرد آباد باشی و سرسبز
ایکاش هرگز نبینی چیزی که من دیده بودم
اندوه بی اعتنای چه یادگار عجیبی ست
اما چه شب ها که آن را از عشق بوسیده بودم
حالا بدان تو که رفتی در حسرت بازگشت
یک آسمان اشک آن شب در کوچه پایشده بودم
هر گز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز
رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم
حالا تو را به شقایق دیگر بیا کوچ کافیست
جای تو بودم اگر من این بار بخشیده بودم

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 13:13 موضوع: | +

تو یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
 میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
 تو یعنی فصل پک پونه بودن
 تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد ایینه بودن
برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن
 تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن
تو یعنی حجم رویای گلی را
 میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن
تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن
تو یعنی در سحرگاهی طلایی
 به یک احساس تشنه آب دادن
تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن
 تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
 و رویای بی آغاز سرودن و یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
 میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
 تو یعنی فصل پک پونه بودن
 تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد ایینه بودن
برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن
 تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن
تو یعنی حجم رویای گلی را
 میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن
تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن
تو یعنی در سحرگاهی طلایی
 به یک احساس تشنه آب دادن
تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن
 تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
 و رویای بی آغاز سرودن
 

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 13:10 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 13:7 موضوع: | +

کاش روز دیدنت فردا نبود!!! کاش میشد هیچ کس تنها نبود ... کاش میشد دیدنت رویا نبود ..... گفته بودی با تو می مانم !! ولی ..... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود .... سالیان سال تنها مانده ام ..... شاید این رفتن سزای من نبود ...... من دعا کردم برای بازگشت ...... دست های تو ولی بالا نبود ...... باز هم گفتی که فردا میرسی ...... کاش روز دیدنت فردا نبود !!!

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 13:5 موضوع: | +

 

ادامه مطلب

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:52 موضوع: | +

یادته یه روز بهم گفتی وقتی می خوای گریه کنی برو زیر بارون تا نامحرمی

اشکاتو نبینه و بهت نخنده گفتم اگه بارون نمی بارید چی؟ گفتی محاله که

چشمات ببارن و آسمون گریش نگیره ....گفتم وقتی گریه میکنم دوست دارم

که تو کنارم باشی گفتی ای به چشم حالا من دارم گریه میکنم وبارون هم نمي باره و تو در آن دور

دست ها داری به من میخندی

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:45 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:37 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:34 موضوع: | +

قصه من و تو

طلوع عشق

گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 10:4 موضوع: | +

ياد من باشد تنها هستم

طلوع عشق

پنجره باز و بسته كن
ياد هوای ابری و
ابرهای دل شكسته كن
پنجره باز و بسته كن
ياد پرنده آسمان
نسيم ريشه بسته كن
در پی پاره تنم
زخمی و دربه در منم
لال‌ام و در سكوت خود
بر سر و سينه می زنم
روزی نمی رسد كه من
به دوری تو خو كنم
خواب تو را عزيز من
چگونه آرزو كنم

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 10:2 موضوع: | +

کیک تولدم رو هم فرستادم براتون

 

تولد

اکتاویو
بیدار شو
وقتی مردم خوابیده اند
وقت خواب نیست
باید زندگی را بدزدیم

اکتاویو
گیتارت را بیاور
دلم یک رقص دیوانه می خواهد
وقتی نیست
من که اندازه ی زاغ سیاه ها عمر نمی کنم

زود باش مرد
پس از سپیده باید خواهر روحانی شوم
به مردم بگویم
سلام سلام
روزتان پر برکت باد

 

ادامه مطلب

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 9:48 موضوع: | +

  بايد از عطر اقاقي تو رو آغاز كنم
با صداي خيس بارون تو رو آواز كنم
از تماشاي قناري به تو پرواز كنم
به تو پل ميزنم از بهانه هامو
از همه شبانه ها مو
ميرسم به تو دوباره
بوي عطرتو ميدن ترانه هامو
پر اسمت ميشن عاشقانه هامو
از گل و شعر و ستاره
ميرسم به تو دوباره

نيستي اما يادت اينجاست
وقت گل كردن روياست

به تو من ميرسم از اين شب نيلوفری
به تو ميرسم من از اين راه خاكستری
به تو كه خاطره هامو به هميشه ميبری
به تو پل ميزنم از بهانه ها مو
از همه شبانه ها مو
ميرسم به تو دوباره
بوی عطر تو ميدن ترانه هام
و پر اسمت ميشن عاشقانه هامو
از گل و شعر و ستاره
ميرسم به تو دوباره
نيستي اما يادت اينجاست
وقت گل كردن روياست

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 9:34 موضوع: | +

                    

سلام به تمامی دوستای گلم .امیدوارم توی این روزای قشنگ بهتون خوش بگذره.
من  اومدم با آپ فوق العاده به مناسبت تولد خودم یه وقت فکر نکنید که خیلی خود خواهم .

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 9:11 موضوع: | +

 


 

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 9:6 موضوع: | +

 

روز میلاد تو شد

روز از نو نوشدن

 

روز از خود گم شدن

در وجود گرم تو پیدا شدن

 

روز پرواز تمام غصه ها

روز زیبای همه افسانه ها

 

روز سبز تازگی

روز پی بردن به راز زندگی

 

روز اندوه و غم فرشتگان

که تو دل کندی از اوج آسمان

 

آمدی پارا نهادی بر زمین

تا ببندی قلب را بر روی کین

 

آمدی تا عشق را مهمان قلب من کنی

تا که با راز نگاه خود مرا جادو کنی

 

آمدی تا که تو آرامش دهی بر قلب توفانی من

تا که خورشید دو چشمت را بتابانی تو بر چشمان من

 

آمدی تا گل دگر بر رنگ و بوی خود ننازد

تا که از رنگین کمان آن دو چشمان سیاهت گل بداند رنگ و بویش را ببازد

 

روز میلاد تو قلبم را پر از گل میکنم

تا که در آن روز قلب عاشق خود را به تو هدیه کنم

 

تا که تو این را بدانی من دگر

بعد از این بر هیچکس جز تو نیاندازم نظر

 

تا که شاید در میان دستهای مهربانت

جا دهی دستان سردم را تو با راز نگاهت

 

تا بگویم که از اوج آسمان

من تو را ای مهربان در قلب خود دارم نشان

 

تا که سر بر شانه ات بگذارم ای شیرین ترین

و بگویم تا ابد دوست دارم من تورا زیباترین و بهترین

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 9:3 موضوع: | +

تولدم مبارک

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 8:56 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 12:7 موضوع: | +

 عشق بازی به همین آسانی است...

 که گلی با چشمی

        بلبلی با گوشی

              رنگ زیبای خزان با روحی

                      نیش زنبور عسل با نوشی

                             کار همواره باران با دشت

                                    برف با قله کوه

                                           رود با ریشه بید

                                                 باد با شاخه و برگ

                                                        ابر عابر با ماه

                                                              چشمه ای با آهو

                                                                     برکه ای با مهتاب

                                                                           و نسیمی با زلف

                                                                                 دو کبوتر با هم

                                                                                       و شب و روز و طبیعت با ما

عشق بازی به همین آسانی است...

 شاعری با کلماتی شیرین

                  دست آرام نوازش بخش بر روی سری

                              پرسشی از اشکی

                                           و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

                                                                    و دل آرام و تسلا

                                                                                  و مسیحای کسی یا جمعی

عشق بازی به همین آسانی است...

 که دلی را بخری

          بفروشی مهری

                شادمانی را حراج کنی

                          رنج مارا تخفیف دهی

                                    مهربانی را ارزانی عالم بکنی

                                              و پیچی همه را لای حریر احساس

                                                               گره عشق به آنها بزنی

                                                                           مشتر هایت را با خود ببری تا لبخند

عشق بازی به همین آسانی است...

 هر که با پیش سلامی در اول صبح

          هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری

                 هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

                         نمک خنده بر چهره در لحظه کار

                                  عرضه سالم کالای ارزان به همه

                                             لقمه نان گوارایی از راه حلال

                                                          و خداحافظی شادی در آخر روز

                                                                     و نگهداری یه خاطره خوش تا فردا

                                                                             و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشق بازی به همین آسانی است...

 

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 12:6 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 11:59 موضوع: | +

 

" خدا"

 

رهگذر

 

گیج ز هر عابر و هرکس

 

پرسید:

 

پس خدا کو نکند گم شده است؟!!

 

همه از پرسش او سخت

 

به خود لرزیدند...

"الا بذکرالله تطمئین القلوب

 

 

 

                        برای دوست داشتن دل لازم است نه دلیل

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 11:56 موضوع: | +

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     K I Y N O O S H      A N S A R I

طراح قالب های بلاگفا

http://www.dot.sub.ir/