|
LOVE STORY
|
||
|
او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند |
||
|
درباره وبلاگ
تو مرا می فهمی
فهرست اصلی آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
|
دکتر علی شریعتی
من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است آزادی معبود من است به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است هر دردی بی درد است هر زندانی رهایی است هر جهادی آسودگی است هر مرگی حیات است مرا اینچنین پرورده اند من اینچنینم پس چرا از فردا می ترسم من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم!
به قلم : مریم در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 16:1 موضوع: | +
از دوست خوبمون آقا امید
کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم.....
به قلم : مریم در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 8:11 موضوع: | +
آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز.... و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي.... عاشق آنكه تو را مي خواهد... و به لبخند تو از خويش رها مي گردد... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد!
به قلم : مریم در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 13:42 موضوع: | +
به روح پاك شهدا
و فردا كه پرنده ها خسته و شرمسار از آسمان بازگردند به آنها خواهم گفت پروازشان چقدر كودكانه بود او به خورشيد رسيده بود و ما چه بي حاصل ميان ابرها بال بال مي زديم
به قلم : مریم در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 9:10 موضوع: | +
از دوست عزیزمون liliom :
شادم که در شرار تو می سوزم شادم که در خیال تو می گریم شادم که بعد وصل تو باز اینسان در عشق بی زوال تو می گریم پنداشتی که چون ز تو بگسستم دیگر مرا خیال تو در سر نیست اما چه گویمت که جز این آتش بر جان من شراره دیگر نیست من با لبان سرد نسیم صبح سر می کنم ترانه برای تو من آن ستاره ام که درخشانم هر شب در آسمان سرای تو غم نیست گر کشیده حصاری سخت بین من و تو پیکر صحراها من آن کبوترم که به تنهایی پر می کشم به پهنه دریاها شادم که همچو شاخه خشکی باز در شعله های قهر تو می سوزم گویی هنوز آن تن تبدارم کز آفتاب شهر تو می سوزد اما من آن شکوفه اندوهم کز شاخه های یاد تو می رویم شبها تو را به گوشه تنهایی در یاد آشنای تو می جویم
به قلم : مریم در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 16:49 موضوع: | +
به قلم : مریم در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 14:46 موضوع: | +
این هم دو مطلب از دوستمون آقا حمید:
به قلم : مریم در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 12:12 موضوع: | +
تو را به جای همه ی کسانی که نشناختم
دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام
دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود وبرای نخستین گل ها
تو را به خاطر دوست داشتن،
دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم
دوست می دارم
به قلم : مریم در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 14:16 موضوع: | +
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم....
به قلم : مریم در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 11:16 موضوع: | +
رفتی اما چه بگوییم هیهات
به قلم : مریم در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 11:6 موضوع: | +
لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز میلرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های!نخراشی به غفلت گونهام را تیغ! های!نپریشی صفای زلفکم رادست! وآبرویم را نریزی دل! لحظه ی دیدار نزدیک است
به قلم : مریم در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 10:52 موضوع: | +
اینم از اولین شعر زیبا که توسط آقا نیما فرستاده شد:
اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشددر دام مانده باشد صياد رفته باشد خونش به تيغ حسرت يا رب حلال بادا صيدي كه از كمندت آزاد رفته باشد
به قلم : مریم در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 9:18 موضوع: | +
سلام
دوستان عزیز، خوشحال میشم اگه زیبا ترین شعری رو که تا به حال خوندید برام بفرستید حتمآ اون رو با اسم خودتون توی وبلاگم میزارم. منتظرتون هستم . مریم
به قلم : مریم در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 15:31 موضوع: | +
ببینید و دل ببندید چشم بیاندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت
به قلم : مریم در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 14:58 موضوع: | +
بیهوده چشم ها بی رنگند دوستم داشته باش شهر ها می لرزند برگ ها می سوزند یاد ها می گندند باز شو تا پرواز سبز باش با اواز اشتی کن با رنگ عشق بازی با ساز دوستم داشته باش سیب ها خشکیده یاس ها پوسیده شیر هم ترسیده دوستم داشته باش ابرها در راهند دوستت دارم ها چه کوتاه اند اه چه کوتاه اند دوستت خواهم داشت بیشتر از باران گرمتر از لبخند داغ چون تابستان دوستت خواهم داشت شادتر خواهم شد ناب تر بارور خواهم شد دوستم داشته باش برگ را باور کن افتابی تر شو دوستم داشته باش ابرها در راهند دوستت دارم ها اه چه کوتاه اند اه چه کوتاه اند خواب دیدم در خواب اب ابی تر بود روز پر سوز نبود زخم شرم اور نبود خواب دیدم در تو رود در تب می سوخت نور گیسو می بافت باغچه گل می بافت دوستم داشته باش عطرها در راه اند اه دوستت دارم ها چه کوتاه اند چه کوتاه اند دوستم داشته باش ابرها در راهند بادها دل تنگ اند...
به قلم : مریم در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 11:52 موضوع: | +
چتر هارا باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید دید عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی اب تنی کردن در حوضچه ی "اکنون"است...! سهراب سپهری
به قلم : مریم در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 8:18 موضوع: | + |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||