تبليغاتX
LOVE STORY
 

 

LOVE STORY

 

او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند

 

درباره وبلاگ

تو مرا می فهمی


من تو را می خواهم


وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی


من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم


و تو هم می دانی


تا ابد در دل من می مانی

آرشیو موضوعی

  RSS  

 

 

 

به قلم : مریم در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 16:17 موضوع: | +

دکتر علی شریعتی

من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام

عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد

عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است

آزادی معبود من است

به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است

هر دردی بی درد است

هر زندانی رهایی است

هر جهادی آسودگی است

هر مرگی حیات است

مرا اینچنین پرورده اند من اینچنینم

پس چرا از فردا می ترسم

 من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم!

 

 

به قلم : مریم در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 16:1 موضوع: | +




 

 

به قلم : مریم در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 15:59 موضوع: | +

از دوست خوبمون آقا امید

کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم.....
کفشاي پاره ميخريم ....
اسباب کهنه ميخريم .....
بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري ؟؟؟
*******************************************
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده.
**********************************************
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي.

 

 

به قلم : مریم در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 8:11 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 13:43 موضوع: | +

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي....

عاشق آنكه تو را مي خواهد...

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...

 و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد! 

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 13:42 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 9:15 موضوع: | +

به روح پاك شهدا

 

 

 

 

و فردا كه پرنده ها خسته و شرمسار

از آسمان بازگردند

به آنها خواهم گفت پروازشان چقدر كودكانه بود

او به خورشيد رسيده بود

و ما چه بي حاصل

ميان ابرها بال بال مي زديم

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 9:10 موضوع: | +

    

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 9:2 موضوع: | +

از دوست عزیزمون liliom :

شادم که در شرار تو می سوزم

شادم که در خیال تو می گریم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می گریم

پنداشتی که چون ز تو بگسستم

دیگر مرا خیال تو در سر نیست

اما چه گویمت که جز این آتش

بر جان من شراره دیگر نیست

من با لبان سرد نسیم صبح

سر می کنم ترانه برای تو

من آن ستاره ام که درخشانم

هر شب در آسمان سرای تو

غم نیست گر کشیده حصاری سخت

بین من و تو پیکر صحراها

من آن کبوترم که به تنهایی

پر می کشم به پهنه دریاها

شادم که همچو شاخه خشکی باز

در شعله های قهر تو می سوزم

گویی هنوز آن تن تبدارم

کز آفتاب شهر تو می سوزد

اما من آن شکوفه اندوهم

کز شاخه های یاد تو می رویم

شبها تو را به گوشه تنهایی

در یاد آشنای تو می جویم

 

 

 

 

به قلم : مریم در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 16:49 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 14:8 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 14:48 موضوع: | +

خلوتم را نشكن

شايد اين خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه

و غروبي كه در ان

نقش ديوانگي يك عاشق

بر سر ديواري پيدا شد.

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هواي دل معشوق سهند

خلوتم راه درازي ست ميان من و تو

خلوتم مرواريد است به دست صياد

خلوتم تير وكماني ست به دست سحر

خلوتم راه رسيدن به خداست

خلوتم را نشكن

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 14:46 موضوع: | +

               

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 12:12 موضوع: | +

این هم دو مطلب از دوستمون آقا حمید:

زیر باران نگاهت

دوباره سبز میشوم

به رنگ چشمهایت

نازنینم


مي داني؟
در دلم نامت را نجوا مي كنم و ديوار ها و پنجره نامت را در ميان چشمانم مي خوانند و با من در انتظارت مي مانند. مي داني؟ مي دانند كه من چقدر دوستت دارم. مي داني؟ مي دانند كه مي خواهم روزي دستت را بگيرم و تو را در كلبه عاشقي به تماشا بنشينم. آري تو را به تماشا مي نشينم روزي، تو را! اي همه چشمان من براي تماشا دوستت دارم

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 12:12 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 12:0 موضوع: | +

red rouze

 

 

به قلم : مریم در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 14:20 موضوع: | +

تو را به جای همه ی کسانی که نشناختم

                                                 دوست می دارم

 

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام

                                                 دوست می دارم

 

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود وبرای نخستین گل ها

                              تو را به خاطر دوست داشتن،

                                                 دوست می دارم

 

تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم

                                                 دوست می دارم

 

 

 

به قلم : مریم در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 14:16 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 16:26 موضوع: | +

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته

آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد

 دوستش دارم

با صدايي بلند بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق

 به او بگوييد دوستش دارم

 با هيچ صدايي چون فرياد دوستت دارم نياز به

 صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را

 ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند

پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم

دوستت دارم....

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 11:16 موضوع: | +

WwW.irclub.ir

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 11:11 موضوع: | +

رفتی اما چه بگوییم هیهات

تو ندانی که من آنروز غروب

زیر آن دره آرام و عبوس

به چه حالی بودم !

بی تو با حسرت و حرمان و سرشت

خلوتی داشتم آنجا که مپرس

کاش می دانستی

بی تو بر من چه گذشت


آزو مي کنم زندگي مال تو….

مرگ مال من راحتي مال تو….

گرفتاري مال من شادي مال تو…..


غم مال من همه مال تو ولي تو مال من

یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 11:6 موضوع: | +

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

 باز میلرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های!نخراشی به غفلت گونهام را تیغ!

های!نپریشی صفای زلفکم رادست!

وآبرویم را نریزی دل!

لحظه ی دیدار نزدیک است

 

 

 

به قلم : مریم در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 10:52 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 11:33 موضوع: | +

اینم از اولین شعر زیبا که توسط آقا نیما فرستاده شد:

اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشددر دام مانده باشد صياد رفته باشد

آه از دمي كه تنها با داغ او چو لاله در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صداي تيشه از بيستون نيامد شايد به خواب شيرين فرهاد رفته باشد

 خونش به تيغ حسرت يا رب حلال بادا صيدي كه از كمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناكي سازم خبر دلت را وقتي كه كوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسيري كز گِرد دام زلفت با صد اميدواري ناشاد رفته باشد

شادم كه از اسيران دامن‌كشان گذشتي  گو مشت خاك ما هم بر باد رفته باشد

پر شور از حزين است امروز كوه و صحرا مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

 

 

به قلم : مریم در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 9:18 موضوع: | +

سلام

  دوستان عزیز، خوشحال میشم اگه زیبا ترین شعری رو که تا به حال خوندید برام بفرستید

حتمآ اون رو با اسم خودتون توی وبلاگم میزارم.

منتظرتون هستم .

مریم  

 

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 15:31 موضوع: | +

  بگذارید و بگذرید

    ببینید و دل ببندید

     چشم بیاندازید و دل مبازید که

        دیر یا زود باید گذاشت و گذشت

 

 

به قلم : مریم در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 14:58 موضوع: | +

 

 دوستم داشته باش دوستم داشته باش بادها دل تنگ اند دست ها

 بیهوده چشم ها بی رنگند

 دوستم داشته باش شهر ها می لرزند برگ ها می سوزند یاد ها می گندند

باز شو تا پرواز سبز باش با اواز اشتی کن با رنگ عشق بازی با ساز

دوستم داشته باش سیب ها خشکیده یاس ها پوسیده شیر هم ترسیده

دوستم داشته باش ابرها در راهند

دوستت دارم ها چه کوتاه اند  اه چه کوتاه اند

دوستت خواهم داشت بیشتر از باران گرمتر از لبخند داغ چون تابستان

دوستت خواهم داشت شادتر خواهم شد ناب تر بارور خواهم شد

دوستم داشته باش برگ را باور کن افتابی تر شو

دوستم داشته باش ابرها در راهند دوستت دارم ها اه چه کوتاه اند  اه چه کوتاه اند

خواب دیدم در خواب اب ابی تر بود روز پر سوز نبود زخم شرم اور نبود

خواب دیدم در تو رود در تب می سوخت نور گیسو می بافت باغچه گل می بافت

دوستم داشته باش عطرها در راه اند اه  دوستت دارم ها چه کوتاه اند چه کوتاه اند

دوستم داشته باش ابرها در راهند بادها دل تنگ اند...

 

 

 

 

به قلم : مریم در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 11:52 موضوع: | +

 

 

به قلم : مریم در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 8:25 موضوع: | +

 

چتر هارا باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید بازی کرد

زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی

زندگی اب تنی کردن در حوضچه ی "اکنون"است...!

سهراب سپهری

 

 

به قلم : مریم در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 8:18 موضوع: | +

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     K I Y N O O S H      A N S A R I

طراح قالب های بلاگفا

http://www.dot.sub.ir/